Café Babel

Café Babel Everything has [a] story

30/12/2023
کافه‌ای که با دوستانتان به اشتراک می‌گذارید، بیش از یک کافه است. یک خانه است. 🏠 #کافه      #نور  #دکوراسیون  #دکور  #دکو...
26/12/2023

کافه‌ای که با دوستانتان به اشتراک می‌گذارید، بیش از یک کافه است. یک خانه است. 🏠

#کافه #نور #دکوراسیون #دکور #دکوراتیو #موزه #تهران #دنج #باحال #دوستانه

معاهده‌ی ماترکمن‌چای نبودعهد ساده‌ی نوشیدن چای بوددر عصرهایی که حسابش از تاریخ معاصر جداستو فاتحه این معاهده خوانده شده ...
13/12/2023

معاهده‌ی ما
ترکمن‌چای نبود
عهد ساده‌ی نوشیدن چای بود
در عصرهایی که حسابش از تاریخ معاصر جداست
و فاتحه این معاهده خوانده شده است
با عملیات انتحاری من برای حفظ تو در این جمله در این برهه
اما تو رفته‌ای
تو رفته‌ای
و بحران نوشیدن چای بی تو در این خانه
مهم‌ترین بحران خاورمیانه است و
این احمق‌ها هنوز سر نفت می‌جنگند
پوریا عالمی

ما بین دو نبض سنگ بر سنگ جرقه می زندهوا خنجر استآب خنجر استتنها آنکه در مرز می زید سرزمینی خواهد آفرید
07/12/2023

ما بین دو نبض سنگ بر سنگ جرقه می زند
هوا خنجر است
آب خنجر است
تنها آنکه در مرز می زید سرزمینی خواهد آفرید

امروز همه‌ی چراغ‌ها قرمز بود. نکند روز خوبی نباشد؟ اگر توی همین کوچه جای پارک بود، یعنی روز خوبی است. قلبم تاپ‌تاپ می‌کن...
01/12/2023

امروز همه‌ی چراغ‌ها قرمز بود. نکند روز خوبی نباشد؟ اگر توی همین کوچه جای پارک بود، یعنی روز خوبی است. قلبم تاپ‌تاپ می‌کند و آرام از کوچه می‌گذرم. باید خوبی امروز را لای همین ماشین‌ها پیدا کنم. جا نیست. نفس حبس‌شده‌ام را رها می‌کنم توی ماشین و می‌پیچم تو کوچه‌ی کناری. درست پشت‌سرم ماشینی از پارک ‌می‌آید بیرون. می‌دانستم روز خوبی است. معلوم است که روز خوبی است. تا از پله های کافه پایین نرفته ام همه چیز عادی است. یعنی باید باشد چون روز خوبی است. مقابل پله ها باز چراغ قرمز است. سرگیجه امان نمی دهد. چشمانم را می بندم به خوشبختی و جای پارک فکر می کنم. نفسم عمیق می شود. "ببخشید دستشویی کجاست؟" با دست نشانم می دهند. با خودم تکرار می کنم "می‌دانستم روز خوبی است. " باید آبی به دست و صورتم بزنم. کابوس چراغ قرمز تمام شد. "امروز روز خوبی است، می دانستم امروز روز خوبی است. "

آذر بود ، سومین ماه از سومین فصل ، آستانه ی آخرین قدم ... همیشه آذر که می شود، دلشوره ، قرارم را می برد، دلم از شاخه ای ...
26/11/2023

آذر بود ، سومین ماه از سومین فصل ، آستانه ی آخرین قدم ... همیشه آذر که می شود، دلشوره ، قرارم را می برد، دلم از شاخه ای خشک آویزان می شود و مثل برگی که وسوسه و ترس افتادن را توامان دارد، تاب می خورد ،سومین ماه از سومین فصل ، آستانه ی شروع زمستان بود که مادرم سه بار دست لای موهایم کرد. خیلی سال پیش بود اما از یادم نرفته است که از صبح چندی می گذشت و زنی جوان و با طراوت در آشپزخانه مشغول خرد کردن چیزی و سرخ کردن چیز دیگر بود، آفتاب کم رمقِ آخر پاییز که سعی می کرد خودش را زمستانی بنمایاند ، از شیشه ی نورگیر آشپزخانه به رویش می تابید و انحنای گونه و گردن و شانه اش را درخشان می کرد، دستانش ظریف و استخوانی بود و جسمش آنجا بود و روحش جای دیگر، در خیالی دور دست ... این را از نگاه ماتش می شد فهمید این مادر من است ، سی و شش هفت سال پیش و من پسر بچه ای 4-5 ساله ام که نصف صورتش را از آستانه در آشپزخانه، بیرون آورده تا مادرش را عاشقانه نگاه کند ، چند قدم جلو رفتم و گفتم : "مامان" ، متوجه من شد و از رویای دورش بیرون پرید، بدون آنکه سربرگرداند، خیره به ماهیتابه روی گاز و چیزی که داشت داخلش سرخ می شد گفت : "جونم مامان جان؟" گفتم: "وقتی من بزرگ بشم، عاشق هیشکی نمی شم ، میام تو رو می گیرم، با تو ازدواج می کنم، تا آخر عمرم باهات زندگی می کنم و همیشه پیشت می مونم، همه ی بهارا که عیدی می گیریم و گوجه سبزا ترشن ، همه ی تابستونا که می ریم شمال و ظهراش باید بخوابیم ، همه ی پاییزا که سرما می خوریم و آمپول می زنیم، حتی زمستونا که خیلی سرده ... همه ش رو فقط با تو می مونم " ، لبخند زد و همانطور که دستانش را با دامنش خشک می کرد جلو آمد، روبرویم زانو زد و مرا به آغوش کشید، گرم و مطمئن، اندکی بعد که از آغوشش بیرون آمدم به چشمانم نگاهی کرد، دستی لای موهای پرپشتم کرد و گفت: "باشه عزیزم، ... حالا برو بازیتو کن، وقتی غذات آماده شد، صدات می کنم" ، من رفتم و بیست سال بازی کردم.

شما هم به انتخاب خودتون یه عکس از کافه بابل اضافه کنید.
21/11/2023

شما هم به انتخاب خودتون یه عکس از کافه بابل اضافه کنید.

آیا می‌توانم آرزوهایم را انتخاب کنم، چه بسا چیزهایی را آرزو می‌کنم که محقق نشوند. تاریخ هم قربانیانش را و هم قهرمانانش ر...
19/03/2023

آیا می‌توانم آرزوهایم را انتخاب کنم، چه بسا چیزهایی را آرزو می‌کنم که محقق نشوند.
تاریخ هم قربانیانش را و هم قهرمانانش را به تمسخر می‌گیرد، به آنها نظری می‌افکند و عبور می‌کند.
آمدم ولی نرسیدم … آمدم ولی بازنگشتم.
به اجبار عاشق تو شدم نه به‌خاطر این‌که تو زیباتری بلکه به‌خاطر این‌که تو عمیق‌تری.
ای وطن سالی گذشت و سالی می‌آید و همه چیز بدتر می‌شود.
سلام به کسانی که بیهوده دوستشان داریم.
غربت کسی نباش که تو را وطن دیده.
اندوه کسی را نکشت، اما ما را از همه چیز تهی ساخت.
محمود درویش
#نوروز

.این روز خجسته رو به تمام عاشقان برگر و همبرگر تبریک میگیم و براشون روزهایی سرشار از همبرگر و پنیر و نوشابه و سس فراوون ...
25/08/2022

.
این روز خجسته رو به تمام عاشقان برگر و همبرگر تبریک میگیم و براشون روزهایی سرشار از همبرگر و پنیر و نوشابه و سس فراوون آرزو میکنیم. 😍🍔🥤
هرچند آخر نفهمیدیم روز جهانی برگر دقیقا چه روزیه. اگر شما فهمیدین به ما هم بگید
#کافه #برگر #تهرانگردی #لذیذ #خوشمزه #متفاوت

.من مخالف  #پیشرفت های  #تکنولوژی نیستم. بنظرم  #مسیریاب و ذخیره سازی  #ابری و  #گوگل و  #پادکست و  #دوربین های قدرتمند ...
15/08/2022

.
من مخالف #پیشرفت های #تکنولوژی نیستم. بنظرم #مسیریاب و ذخیره سازی #ابری و #گوگل و #پادکست و #دوربین های قدرتمند #موبایل و پخش کننده های #موزیک #آنلاین مثل #اسپاتیفای از بهترین اختراعات قرن جدید هستند. مثلا همین سیستم دیدن فیلم های با کیفیت از طریق کامپیوتر که من را از رفتن به #سینما های کرو کثیف زیادی معاف کرده و صدالبته مواجهه با سینماروهای بی فرهنگی که با حرف زدن های مدامشان وسط فیلم و دهن های پر از چیپسشان فقط تمرکز من را از دیدن #فیلم پرت می کنند. یا اینکه هر وقت بخواهم هر #موسیقی که اراده کنم را تنها با یک #سرچ ساده می توانم گوش دهم. اینها همه مزایای تکنولوژی است. اما یکسری ازین ها هم هستند که تنها دلیل وجودشان پر کردن تنهایی آدم های منزویست و از آنجا که #انزوا از آن دست چیزهایی نیست که بشود با #تبلیغات به کسی فروخت، سیاست شرکت های سازنده ی همین نرم افزارها برمبنای گسترش انزوای مخاطبانشان با توسل به شکستن حریم خصوصی و باز تعریف انسان شاد و خوشبخت شکل میگیرد. درست همین جاست که مرزهای حریم شخصی محو و گیج کننده و در عین حال چندش آور می شود. محصولاتی که به بهانه ی گرفتن تنهایی شما و قراردادنتان در جمعی بزرگ به انزوای روزافزون شما دامن می زنند و با همین #تکنیک #مشتری های پروپا قرص معتادگونه ای برای خودشان می سازند. این روزها دیدن خصوصی ترین بخش زندگی آدم ها در #اینستاگرام به امری بدیهی بدل شده (البته تنها برای تایید خوشبخت تر بودن آن شخص) مثلا اگر جرات داری #خوشبختی آن شخص را در چارچوب آن پست نفی کن تا به تو ثابت کند یعنی چه و این چیزها به تو ربطی ندارد و اصلا تو غلط میکنی جز تایید (بخوانید #لایک ) نظری داشته باشی و اگر بنظرت این خوشبختی نیست بهتر است بروی پی کار خودت (بخوانید #آنفالو ) یا میفرستمت همانجا که عرب نی انداخت (بخوانید #بلاک ). تکنولوژی ای که افسره تر و ستیزه جو ترمان می کند را دوست ندارم. قلدری های #مجازی و اجتماعی بودن های آنلاین از ما انسان های کسل کننده ی ظاهرساز پوچی ساخته که به هیچ دردی نمی خوریم. مشمئزکننده ترین بخش ماجرا آنجاست که فقط چند دقیقه بعد از پست شدن اینگونه انتقادها، سر و کله ی چندتا از #طرفداران دوآتشه ی زبان نفهم پیدا میشود که بی جیره و مواجب، سنگ این شرکت ها را به سینه می زنند و با یک پاسخ کوبنده ی خشمگین دهان امثال من را می بندد. وقتی با اعتماد به نفسی به عمق حماقتشان فریاد می زنند "اگر کسی مشکل دارد جمع کند و از اینجا برود. برود آنجایی که آن خوشبختی و آن مدل زندگی وجود دارد!"

Address

وصال پایین تر از بلوار کشاورز
Tehran

Opening Hours

Monday 11:00 - 23:00
Tuesday 11:00 - 23:00
Wednesday 11:00 - 23:00
Thursday 11:00 - 23:00
Friday 11:00 - 23:00
Saturday 11:00 - 23:00
Sunday 11:00 - 23:00

Telephone

+982186052604

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when Café Babel posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Contact The Business

Send a message to Café Babel:

Share

Category